تبليغاتX
کافه رگبار
اولین کافه شبانه روزی در ایران (حتما جای خودتان را از پیش ، رزرو کنید!)

 

دیشب بالاخره چشممون به جمال فیلم عروسی شبنم و باجناق روشن شد. قابل توجه این که عروسی خواهر خانم و باجناق خرداد بود و الان کی هستیم؟ بهمن! والا مونتاژ سریال مختارنامه و درچشم باد هم بود باید قبل از این ۷ماه تموم می شد این که کلا سر تا تهش یه فیلم 1.5ساعته بیشتر نبود . هر دفعه هم ازشون می پرسیدیم بالاخره این فیلم عروسیتون حاضر شده یا نه این بنده خدا هام شونه بالا می انداختند .

از خدا پنهون نیست از شمام نباشه رفقا . بیشترین علاقه من برای دیدن این فیلم مربوط می شد به صحنه ای که خطبه عقدشون رو ( البته سوری) خونده بودم و می خواستم ببینم چه جوری خوندم و خوب بوده یا نه و اگه خوب بوده به عنوان شغل دوم تو این کسادی کارو بار میشه روش حساب کرد یا خیر؟

القصه اینا اومدن خونه ما و نصف فیلم گذشت و بماند که نامرد مونتاژکاره، نصف اول سخنرانی من رو در فضائل ازدواج سانسور زده بود ، دیدم بنیامین مدل دلخور نشسته . شستم (یا شصتم؟) خبردار شد که خبر مبری باید باشه . یواشکی ازش پرسیدم که چی شده که راه نداد و چیزی نگفت . ولی من هم که سریش ، مگه می شه پسرم ناراحت باشه و من به روی خودم نیارم؟ حتما چیزی شده .

پس بهش گفتم که تا بقیه دارن فیلم رو می بینن پاشه بیاد تو اتاق و بهم بگه چی شده ؟ اونم بعد با کلی خجالت می کشم واینها بالاخره به زبون اومده که ناراحتم خاله شبنم عروسی کرده . می گم آخه چرا ؟ فسقل برگشته می گه دلم می خواست من باهاش عروسی کنم !!!! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390   توسط آقای رگبار   | 

 

وقتی چندی قبل پست به دادگاه شکایت می کنم رو نوشتم اکثریت خواننده هام با من مخالفت کردن و کارم رو عملی بیهوده دونستند . چندتاییشون هم از من خواستند که در همین محیط مجازی بنویسم و خلقی رو آگاه کنم که آگاهی مقدمه تغییر است . من با خود این مطلب مخالف نیستم ولی نکته دیگه ای در این جا خودش رو به ما نشون می ده و اون اینه که یه نفر کاربر اینترنت که صبح تا شب (یا شب تا صبح؟) که پای کامپیوترش می شینه و خودش رو وصل می دونه به میلیونها هموطن و غیر هموطن ،اکثرا آگاه نیست تو چه برهوتی داره قدم می زنه .

یه وقتایی که گروهی میان و همایش اینترنتی ای راه می اندازن و کمپین چند تا امضا و هی می گن امضا کن و فورواردش کن و ...تا حالا فکر کردن که چند درصد از هموطنها به این مباحث علاقه نشون میدن؟ اصلا علاقه تو سرمون بخوره . اصلا چند درصد از هموطنها به اینترنت دسترسی دارن؟

داستان حقیقی واقعا اسف باره . طبق آمار رسمی اداره آمار دولت (که کاربر اینترنت رو فردی می دونه که درسال حداقل یک بار به اینترنت وصل شده !! و تازه این تعریف هم آخر مسخره است چون در جهان امروز، کاربر اینترنت به کسی گفته می‌شه که حداقل روزی یه بار ،یا اقلا هفته ای چندبار، به اینترنت متصل بشه نه سالی یه بار)  فقط 15 درصد مردم می رن تو اینترنت که اگه این یه بار در سال رو لحاظ نمی کردن چه آماری داشتیم ناگفته پیداست .  در هر صورت با همین آمار یعنی این که از هر 100ایرانی 85تاشون اصلا نمی دونن اینترنت رو با چه ت ای می نویسن !! در روستاها که وضع وخیمتره . از هر 100روستایی 95تاشون از اینترنت بی خبرن .



همه این اطلاعات رو با جزئیات دقیق و ریز به ریز در وبسایت اداره آمار ببینین . (در این آدرس )

اون وقت مثلا من نوعی وبلاگ نویس چجوری دل خوش کنم که پیامم رو مردم می خونند؟!! حتی اگه وبلاگ خیلی خیلی فعال و پویایی هم داشته باشم نفوذ من تقریبا به نسبت جمعیت کشور در حد صفر درجه کلوین است که .

شاید این سوال به ذهنتون برسه که پس وضع باقی کشورها چه جوریه . باید خدمتتون عارض شم که نسبت مستقیمی بین پیشرفت و دسترسی وجود داره .این ضریب نفوذ شاهکار و عالی 15% ما ، در مقایسه با ضریب نفوذ کشورهای پیشرفته دنیا مثل هلند ،نروژ، سوئد، استرالیا (بالای 80%) ، آمریکا ، پرتقال ، دانمارک ، سوئیس ، ژاپن ، کانادا ، تایوان ، کره جنوبی ، انگلستان ، آلمان (بالای 65%) و فنلاند ، ایتالیا ، اتریش ، اسپانیا ، فرانسه ، مالزی ، اسرائیل (بالای 50%) نشان‌دهنده عقب‌ماندگی شدید ایران در حوزه اینترنت و سایر حوزه هاست طبیعتا.اطلاعات کاملتر رو از (این جدول )ببینید .

حالا با این تفاصیل اگه من و شمای نوعی حرفی هم داشته باشیم (مثل همون حرکت کردن برای رفع آلودگی هوا) اما فقط بشینیم پشت مانیتور و زل بزنیم بهش و هیچ تکونی به خودمون ندیم به نظرتون چقدر می تونیم مثمر ثمر باشیم؟ هان چقدر؟

 ....

کامنت برگزیده

عطیه خانوم گفته : آقا از شما چه پنهون كه همين ديشب ياد پست شكوائيه شما افتادم! منتها اون پست رو براي افزايش بي رويه نرخ سكه و ارز شبيه سازي كردم. تو ذهنم داشتم مي‌گفتم كاش ميشد به خاطر اين رشد بي رويه قيمتها جايي رفت و شكايت كرد. اما چند ثانيه بيشتر طول نكشيد كه يادم افتاد نه تنهايي جايي براي شكايت وجود ندارد كه چه بسا ممكنه به جرم تشو.يش اذ.هان عمو.مي ببرنم يه جايي كه حتي عرب هم جرات نداشت ني بندازه!
راستش دلم واسه اون دو تا وروجك توي خونه مون سوخت! و چه بسا براي پدرشون كه عمرا بتونه از پسشون بر بياد!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390   توسط آقای رگبار   | 

وقتي كه خبرش رو خوندم باورم نشد. چندسايت اصولگرا با ذوق زدگي تمام ،خبر رو كار كرده بودند .وقتي عكسش رو هم ديدم همين طور . بالاخره دنياي ديجيتاله و هزار ترفند. فوتوشاپ فوتوشاپ كه ميگن همينه ديگه . ورداشتن سر گلي رو گذاشتن رو تن يه دختر بي لباس ديگه كه خرابش كنن . با خودم گفتم كه حتما تكذيب ميشه . پدر مادرش هم تكذيب كرده بودن .اما وقتي فيلمش رو ديدم چي؟

این فیلم ۹۰ثانیه ای جزء مجموعه ای بود که از چند بازیگر جوان ، از جمله گلشيفته ،که نامشان برای نامزدی بخش بهترین “بازیگر مستعد” جوایز سینمایی سزار (معادل اسكار فرانسوي ها ) مطرح شده است، (گلي در فيلمي فرانسوي به نام مي كشمت اگر بميري بازي كرده )تهیه شده است که آنها را در حال عریان شدن و بیان این که مرا ببینید و به من رای دهید نشان می دهد. دقت كنيد . در حال عريان شدن، اما واقعا نمي دونم كه چرا از بین این تعداد دختر ، فقط گلشيفته از اين در حال عبور كرد و كلا بالاتنه اش رو عريان کرد و یکی از ..نه هایش را به نمایش گذاشت ؟!!!

يهو تكون خوردم . راستش برام اصلا قابل قبول نبود . آخه يعني چي ؟ چرا بايد گلشيفته هميچين كاري مي كرد؟ مگه تو ايران زندگي نكرده بود؟ مگه مردمش رو نمي شناخت ؟چه هدفي در پس اين عرياني بود آخه ؟ خودش كه ظاهرا گفته این اقدام وی یک کار نمادین است و وی قصد داشته با این کار یک نماد 6 و برهنگی ایجاد کنه. (من كه نفهميدم آخرش چي گفت )

اگه خواننده مطالب من باشين حتما متوجه شدين يكي از بازيگرهاي مورد علاقه من گلشيفته فراهاني هست . صورت نمكين ،بامزه و شيطونش ، شيريني و آني كه داره ، و بازي هاي خوبي كه تو فيلمهاي خوب كارگردانهاي خوب ما مثل مهرجويي ،حاتمي كيا ، ملاقلي پور و فرهادي داشته اون رو به نظر من شاخص كرده .

بازی اش در م مثل مادر حسابی به یاد موندنی بود  ، اولین حضورش در سینما در ۱۴سالگیش در درخت گلابی اولین سیمرغ بلورین رو براش به ارمغان آورد، بازی قوی اش در بوتیک ، یا درباره الی که چقدر عمیق بازی کرده بود ، یادمه در برنامه شب شییشه ای رشید پور اومده بود و چقدر دوست داشتنی و احساساتی ظاهر شده بود . چه اشکی ریخت برای مرحوم ملاقلی پور. بعد كه تونست در يه فيلم درجه اول هاليوودي كه رايدلي اسكات ساخته بود با ديكاپريو هم بازي بشه با خودم گفتم كه ديگه اين دختر دوست داشتني سينماي ما بر قله هاي شهرت پريد و چقدر هم بلند . و بازی اش در اثرهای مستقل هنری هم ادامه یافت اما ...

چي بايد بگم الان؟ راستش از ديروز ( زمان تايپ اين متن) تا الان كه اون فيلم كوتاه رو ديدم كمتر زماني تونستم از فكر اين قضيه بيرون بيام . يادمه وقتي زهرا اميرابراهيمي گرفتار اون سي دي خصوصيش شد و غالب مردم اون سي دي رو گرفتندو تماشا كردند هم براش شديدا ناراحت شدم كه چه جوري سرنوشتش دستخوش طوفان زمانه شد و آينده اش زير و رو شد . اما اون كجا و اين كجا ؟

شايد گلي خواسته يه حركت آوانگارد بكنه . حركتي كه اسم اون رو مطرح كنه و شايد هم بخواد جرياني راه بندازه . نميدونم ولي به جرات مي تونم بگم كه حركت گلشيفته مورد تاييد 74ميليون و نهصد و نودهزار نفر از مردم ايران نيست (از 75ميليون نفر) و گرچه باز هم به نظر من او يه انسان آزاد است و مي تونه كه هر كاري رو كه دوس داره براي خودش انجام بده و در ايران هم نيست كه مقيد باشه تا ملزم به رعايت قوانين حاكم بر مردم اين كشور باشه . در فرانسه (كشوري كه الان اون داره زندگي مي كنه ) اين كارها جرم نيست و به اختيار خود شخص است كه چه بكند و چه نكند و كسي را براي اين جور كارها مواخذه نمي كنند .

برخوردها بسیار بیش از حد بود . وقتی به علتش فکر کردم به نظرم رسید که جامعه ایرانی روی گلشیفته جوردیگه ای سوای دیگر هنرپیشه ها و بازیگرهای وطنی نگاه می کردند . یه جورایی اون رو مثل دختر خودشون می دونستند و انتظار نداشتند این جور بر خلاف عقاید و دیدگاهای این ها عمل کنه وبرای همین حجم توپ و تشرهایی که نسبت به گلشیفته وارد شده بسیار بیش از اندازه یه هنرپیشه یا حتی ستاره سینمای ایرانه .

اما آيا گلشيفته به فكر خانواده اش در اين جا نبود ؟ خيلي از رسانه ها وقتي گلشيفته در مجامع عمومي غرب بي حجاب ظاهر شد بهشان برخورد و الدرم بلدرم كردند اما حالا چقدر بنده خدا بهزاد فراهاني ، شقايق فراهاني  ، مادرش رو آدمهاي عقده اي اذيت كنند و به آنها خانواده يك ..ده لقب بدهند .گلشيفته از نظر من يك جور انتحار ايراني بودن كرد. حتي اگه اين حكومت ما هم سر كار نبود و حكومتي بود كه با عقايدي 180درجه متفاوت با حكومت فعلي هم ، باز اين كار گلشيفته مقبول قلبی قاطبه ايراني ها نبود .

....

کامنت برگزیده

مهسا خانوم گفته : چه خوبه که راجع به گلشیفته نوشتین .نمی دونم یادداشت عباس معروفی راجع به گلشیفته رو خوندین یا نه؟ من بعد از خوندن این یادداشت و خوندن نظرا می خوام بگم درسته که گلشیفته واسه کاری که میکنه آزاده و کارش جنبه ی هنری داشته و هیچکس حق نداره بهش توهین کنه ، ولی می گم ای کاش گلی که با کاراش خودشو به یه چهره معروف نه تنها تو هنر که تو زمینه سیاسی تبدیل کرده بود یه کم قبل از انداختن این عکس فکر می کرد . گلی متعلق به کشوریه که هنوز بیشتر مردمش افکارشون سنتیه . سنتی که می گم منظورم اینه که مثلا سر همین قضیه خیلیا حق رو به گلشیفته می دن و به خاطر همین نظر ، خودشونو روشن فکر می دونن ولی اینا همونایین که وقتی حرف جنبش ....آزادی میشه فقط به این فک می کنن که بتونن اونجوری که دوس دارن لباس بپوشن حالا اگه ازادی بیان نباشه و ....عین خیالشونم نیست و هیچ کس دم از ازادی نمیزنه.اگه قرار بود شعور ملت ما انقد بالا باشه که بخوان چیزیو که کشورای مدرنی مثل کشورای امریکایی راحت هضم نکردن(انتشار عکس برهنه از بازیگراشون)درک و هضم کنه که دیگه غمی نداشتیم....گلی با این کارش زحمت خیلیا رو هدر کرد...همه ی اونایی که میخواستن به یه عده نفهم خیلی چیزا رو بفهمونن....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390   توسط آقای رگبار   | 

 

الوعده وفا و داستان زايمان باران خانوم و ولادت آقا دانيال

صبح اول وقت آفتاب نزده من و عيال شال و كلاه كرديم و خودمون رو تو تاريكي ها رسونديم به بيمارستان مربوطه . به ما گفتند كه خانوم رو ببرين اتاق زايمان و خودتون هم برين پذيرش و حسابداري و كاغذبازي هاي مربوطه خودش . بعد از اين كه كلي فرم امضا كردم كه بابا من رضايت دارم همسرم اين جا فارغ بشه و ازتون راضي ام و اينها ، ما رو فرستادن سراغ صندوق كه يه وديعه چندميليوني بديم اونجا براي روز مباداشون !

اين پروسه كه تموم شد من و والدين ين (جمع چهار والد رو مي گن ها ) منتظر شديم. اونها تو لابي بيمارستان و من و يه سري پدر آينده ديگه پشت در اتاق زايمان . آقا اتاق زايمان هم بود اتاق زايمان هاي قديم والا . اگه شما از سنگ صدا مي شنيدي از اين زائوها هم شنيدي . نه جيغي نه فريادي نه عربده كشي اي . بابا درد زايمان گفتن ها . اما دوره كه عوض شده همينه . خانوما خيلي مرتب تو اتاق نشسته بودن تا نوبتشون بشه و مثل آرايشگاه برن بشينن رو صندلي تا كارشون انجام بشه و بچه به بغل پاشن بيان بيرون .

ما پدرهاي آينده 6نفر بوديم و اين جوري كه فهميدم سابقه دارشون من هستم و بقيه همه تازه كار و سرد و گرم نچشيده روزگارند و ناچار هول و هراسشون هم بيشتر از من . اين پدرهاي آينده براي رفع اضطرابشون يه بند راجع به هزينه هاي بيمارستان و پوشك و شيرخشك دادسخن سر مي دادند تا معلوم بشه كه چقد گرفتارترند .

قبل از اين كه عيال بنده همون باران خانوم وارد اتاق زايمان بشه يكي از پرستارها اومد و دوربين فيلمبرداري استندباي شده بنده رو با خودش برد تو تا ازآقا دانيال از بدو تولد تصويرهاي متحركي داشته باشيم كه رسم خوبيه و ما سر بنيامين هم هيمن كار رو كرديم. باران دومين نفري بود كه فارغ شد و پرستار كه اومد بيرون به من م‍ژدگاني تولد طفل رو داد و سلامتش و شيريني نقدي خودش رو هم همون جا و في المجلس وصول كرد ، پدرهاي آينده دور من جمع شدند و بعد از تبريك مظنه شيريني دادن رو پرسيدند .

يه چيزي خدمتتون بگم كه هميشه مي گن كه شنيدن كي بود مانند ديدن مثال دقيق و به عينه اش همينه . ما (منظورم ما پدرهاست )هرچي هم خانوممون بيشتر شكمش بزرگتر بشه و از بيرون حركات نوزاد رو لمس كنيم باز هم نمي تونيم اون ارتباطي رو كه مادر با نوزاد درون شكمش داره برقرار كنيم . يه جورايي امري انتزاعيه . اما وقتي پرستار صدات ميكنه و مي ري پشت در اتاق نوزادها و خانومه پرده رو مي زنه كنار و يه موجود زنده ، بچه ات، كه با قدرت تمام گريه مي كنه و خودش رو تكون ميده رو مي بيني يه چيزي ، يه چيز غريب درون تو تكون مي خوره و يه حس فوق العاده خاص خاص كه با هيچ كدوم از لحظات زندگيت تا به حال قابل قياس نيست  برات رخ ميده و تو دقيقا از همون لحظه يه آدم ديگه ميشي كه قبلا نبودي .

اين حس دوباره و اين دفعه هم براي من رخ داد و با ديدن دانيال كه گريه مي كرد و انگشتش رو توي دهن و چش و چارش فرو ميكرد دچار همون حس غريب و البته آشنايي شدم كه موقع اول بار ديدن بنيامين بهم دست داد .

بله مي گفتم باران هم كم كم بهوش اومد و اولين چيزي كه مي پرسيد اين بود كه بچه سالم هست ؟ زيادي كوچولو نيست و از اين سوالهاي آشنايي كه مادرها مي پرسند وخب شكر خدا همه چيز رله بود جايي براي نگراني نبود و نيم ساعت بعد هم بچه رو رو تخت روان آوردند پيش ما و دادند دست مادرش و رفتند . قدرتي خدا رو ببينين كه بچه نيم روزه خودش بلد بود از سينه مادرش شير بخوره . جل الخالق .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390   توسط آقای رگبار   | 

 

رفقای عزیز و نازنین

از محبتهای همتون تو این هفته ای که گذشت ممنون و متشکرم . واقعا وقت نداشتم و ندارم . همه پیامهای پرمهر و مهربانانه اتون رو با موبایلم می خوندم و سرخوشی ای شادمانه در جانم فرو می ریخت . هم نوزاد داری و هم گرفتاری کارهای خودم که یه دفعه روی سرم ریخت و مجبور هستم کار دو نفر دیگه رو هم که دیگه نمیان سرکار ، انجام بدم وقتی برای آپ کردن باقی نذاشته !!

فقط تلگرافی بهتون بگم که دانیال ما به سلامتی و خوشی دنیا اومده و اوقات خوش ما چندبرابر شده و اینو بگم که بچه یکی از بزرگترین نعمتهایی هست که خدا به ما عنایت کرده . این عکس دانیاله :

یه کمی سرم رو بتونم خلوت کنم حتما توضیح کامل و خوبی از اون روز براتون خواهم نوشت .

فعلا رخصت !

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390   توسط آقای رگبار   |