تبليغاتX
کافه رگبار - تن تن مدل 90
اولین کافه شبانه روزی در ایران (حتما جای خودتان را از پیش ، رزرو کنید!)

 

شیش هفت ساله بودم . با مادرم در مطب دکتر نشسته بودیم منتظر تا نوبت ما بشه و بریم تو . یادم نیست من باید دکتر می رفتم یا مادرم ؟ اما مدت زیادی بود که منتظر بودم و حوصله ام کلا سر رفته بود .

کنار دست من ،روی صندلی بغلی ، پسر بزرگتری نشسته بود و دستش کتاب بزرگ مصوری بود که ورق می زد و می خوند و جاهایی هم می خندید . توجهم جلب شد و من هم به تصویرها نگاه کردم . احتمالا شیش ساله بودم چون از نوشته ها سر در نمی آوردم . اون صفحات یه مرد ریش سیاه عصبانی رو نشون می داد که خودش رو به شکلهای مختلف در می آورد تا یه مرد ریش پرفسوری عینکی رو بترسونه . صفحات بعد یه پسر جوون با موهای بور رو به بالا و یه سگ سفید کوچیک و صفحات یعد هم یه موشک سفید و قرمز ، بعدها فهمیدم سفر به ماه بود ...این جوری بود که من وارد داستانهای تن تن شدم .

بعد از انقلاب چاپ داستانهای تن تن ممنوع شد . می گفتند نویسنده اش نژادپرست و ناشرش صهیونیسته برای همین دیگه چاپ نمی شد . همون کتابهای چاپ قدیم دست به دست می شد و من هم سه چهارتاش رو داشتم . پرواز 714 ،کوسه های دریای سرخ ، سفر به ماه ، روی ماه قدم گذاشتیم . داستانهای دیگه اش رو هم از این ور اون ور خونده بودم . مثل تن تن در آمریکا ، تن تن در کنگو ، ستاره اسرارآمیز و یه سری دیگه رو .

این ممنوعیت چاپ یواش یواش از بین رفت و چند وقت قبل حدودا 10سال قبل ، دوباره داستانها چاپ شد و من به تدریج خریدمشون. نه تنها کتابها رو بلکه کارتونهایی که از روی کتابها ساخته شده بود رو  و این روند ادامه یافت تا همین پارسال که اسپیبلبرگ بزرگ کارتون اون رو ساخت و دوباره تن تن رو در اذهان نسل امروز زنده کرد .

بچه های این دوره و ، بنیامین من هم همچنین  ، بیشتر اسپایدرمن رو دوست دارند و بن 10رو . ولی حالا با این انیمیشن ماجراهای تن تن اسپیلبرگ که دوبله شده اش هم چند وقتیه به بازار اومده و ما گرفتیم دیدیم بنیامین هم علاقمندش شده و کتابهاش رو گهگاه ورقی می زنه .

استیون جون مچرکم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390   توسط آقای رگبار   |